ترسناک بوقتترس

#ترسناک #بوقت.ترس
وقتی داشتم از مدرسه برمیگشتم تو فکر این بودم وقتی رسیدم خونه به مامانم سلام کنم یا نه اخه باهاش قهر بودم...


خونه که رسیدم مامانمو دیدم که پشتش به منه و منم کاری بهش نداشتم...


کیفمو که انداختم رو تختم رفتم باهاش حرف بزنم که تلفن خونمون زنگ خورد برداشتم مامانم پشت تلفن گفت: عزیزم که از صبح که رفتی مدرسه ماهم رفتیم بیرون شاید دو ساعت دیگه بیایم...
دیدگاه ها (۱۱)

#ترسناک #بوقت.ترسحست چیه داری فیلم ترسناک میبینی با یه همچین...

#ترسناک #بوقت.ترسیک شب سرد زمستونی بود،هوا گرگ و میش بود و ب...

😴😀😃

وقتی کسی رو #دوست.داری، راهش رو پیدا میکنی

love out of reach part 11سوار ماشبن شدم و یا سرعت تا خونه یو...

پارت15لبخند بر لب هاشون بود از هم جدا شدن و به راه خودشون اد...

پارت13ا.ت ویو تو عمارتش بودیم داشتم اطرافمو نگاه میکردم که ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط