پارت
پارت15
لبخند بر لب هاشون بود از هم جدا شدن و به راه خودشون ادامه دادن....
ا.ت ویو
صبح زود از خواب پاشدم آب به صورتم زدم و صبحانمو خوردم اماده شدم تحقیقمونو برداشتم که مبادا یادم بره
خلاصه از مامانم هم خداحافظی کردم و از خونه خارج شدم. چون هنوز زود بود برای مدرسه از مغازه ای که نزدیک خونمون بود دستبند ست خریدم خیلی خیلی خوشحال بودم ولی تا زمانی که ساعتو دیدم و فهمیدم وقت مدرسه هست و من هنوز راه نیوفتادم تا جلوی خونمون دویدم که جونگکوک رو در انتظار دیدم کنار ماشینش ایستاده بود
جونگکوک=ا.ت سلام خوبی کجا بودی؟
ا.ت=خوبم اینجا چیکار میکنی؟
جونگکوک=اومدم تورو ببینم و اینکه باهم بریم مدرسه
ا.ت=باشه(لپ جونگکوک رو بوسید)
لیا ویو
میخواستم برم خونه ا.ت تا باهاش در مورد رابطه اش با جونگکوک سوال بپرسم که جونگکوک و ا.ت رو باهم دیدم که باهم به مدرسه میرن باید بعدا باهاش حرف بزنم ناراحت بودم میخواستم برگردم که چشام سیاهی رفتن
"فلش بک به 1 ماه قبل"
(پدر مادر جونگکوک و تهیونگ=پ م)
پدر جونگکوک مدرسه رو از پدر یوری خرید ولی هیچکس نمیدونستن جز خانوادش.شایعه هایی راجب تصادف لیا تو فضای مجازی پخش شده بودن و پدر جونگکوک برای حفاظت از مدرسه خواست لیا رو از میان برداره.
م ویو
تو سالن پذیرایی با تهیونگ نشسته بودیم تو گوشیش بود و چت میکرد که پدرش صداش زد.
پ=تهیونننننگ
تهیونگ ویو
با صدای پدرم از جام پریدم
تهیونگ=قراره دوباره کتکم بزنه؟
م=نه نه نرو پسرم فرار کن
تهیونگ=نمیتونم مامان باید برم اون پدرمه
م=(اشک ریخت)
تهیونگ ویو
رفتم پیش بابام درو بستم که اومد و قفلش کرد
تهیونگ=بله پدر منو صدا زدین
پ=آره یادته یه دختری تو حادثه ماشین پاهاش آسیب دیدن؟
تهیونگ=ا...ره
پ=خب فکر کنم از حدش خیلی گذشته باعث کاهش اعتبار مدرسه میشه والدین میخوان بچه هاشونو از مدرسه بردارن
تهیونگ=خب چیکار کنم؟
لبخند بر لب هاشون بود از هم جدا شدن و به راه خودشون ادامه دادن....
ا.ت ویو
صبح زود از خواب پاشدم آب به صورتم زدم و صبحانمو خوردم اماده شدم تحقیقمونو برداشتم که مبادا یادم بره
خلاصه از مامانم هم خداحافظی کردم و از خونه خارج شدم. چون هنوز زود بود برای مدرسه از مغازه ای که نزدیک خونمون بود دستبند ست خریدم خیلی خیلی خوشحال بودم ولی تا زمانی که ساعتو دیدم و فهمیدم وقت مدرسه هست و من هنوز راه نیوفتادم تا جلوی خونمون دویدم که جونگکوک رو در انتظار دیدم کنار ماشینش ایستاده بود
جونگکوک=ا.ت سلام خوبی کجا بودی؟
ا.ت=خوبم اینجا چیکار میکنی؟
جونگکوک=اومدم تورو ببینم و اینکه باهم بریم مدرسه
ا.ت=باشه(لپ جونگکوک رو بوسید)
لیا ویو
میخواستم برم خونه ا.ت تا باهاش در مورد رابطه اش با جونگکوک سوال بپرسم که جونگکوک و ا.ت رو باهم دیدم که باهم به مدرسه میرن باید بعدا باهاش حرف بزنم ناراحت بودم میخواستم برگردم که چشام سیاهی رفتن
"فلش بک به 1 ماه قبل"
(پدر مادر جونگکوک و تهیونگ=پ م)
پدر جونگکوک مدرسه رو از پدر یوری خرید ولی هیچکس نمیدونستن جز خانوادش.شایعه هایی راجب تصادف لیا تو فضای مجازی پخش شده بودن و پدر جونگکوک برای حفاظت از مدرسه خواست لیا رو از میان برداره.
م ویو
تو سالن پذیرایی با تهیونگ نشسته بودیم تو گوشیش بود و چت میکرد که پدرش صداش زد.
پ=تهیونننننگ
تهیونگ ویو
با صدای پدرم از جام پریدم
تهیونگ=قراره دوباره کتکم بزنه؟
م=نه نه نرو پسرم فرار کن
تهیونگ=نمیتونم مامان باید برم اون پدرمه
م=(اشک ریخت)
تهیونگ ویو
رفتم پیش بابام درو بستم که اومد و قفلش کرد
تهیونگ=بله پدر منو صدا زدین
پ=آره یادته یه دختری تو حادثه ماشین پاهاش آسیب دیدن؟
تهیونگ=ا...ره
پ=خب فکر کنم از حدش خیلی گذشته باعث کاهش اعتبار مدرسه میشه والدین میخوان بچه هاشونو از مدرسه بردارن
تهیونگ=خب چیکار کنم؟
- ۹.۵k
- ۲۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط