دو چشم شور کسی را به آسمان زده اند

دو چشم شور کسی را به آسمان زده اند
ببند پنجره ها را ! که چشممان زده اند
نگو برای پریدن هنوز فرصت هست
که میله های ضخیمی به کهکشان زده اند
شکسته بال وپر تو... ولی نمی دانم
چگونه بال نگاه تو را نشان زده اند
هنوز بال وپری هست،ای پرنده ی من!
اگرچه سنگ به این بال ناتوان زده اند
ازآن زمان که تو رفتی...تمام مردم شهر
چه تهمتی به تو ای خوب مهربان زده اند
قبول نیست...شبیهت کسی نمی آید
ببین به من چه دروغی،از آن زمان زده اند
دیدگاه ها (۷۴)

گذرگاهیست این دنیا،اگرهم چون گلستان استگلی دیدم درین بستان،م...

پا بنه بر دلِ من، شعر تو را ساز کنمقفسِ سینه‌یِ خود با نگهت ...

آرام کن با روح دریا اضطرابم راطوفان به وحشت می کشاند انتخابم...

"آمدی جانم به قربانت" چه پنهان آمدیبیخبر مانند یک ناخوانده م...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ¹³_ تکون نخورید !تهیونگ : ...

PT/2 ات بی اختیار به ...

سایه‌های کلاغپارت بیست‌وچهارم | گلوله‌ای که همه‌چیز را تغییر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط