خاطره من

خاطره من

ما یه روز داشتیم میرفتیم کلاس زبان که دوستم گفت بیا امروز یه کاری کنیم گفتم مثلا چه کاری گفت بیا رو یه نفر اب بریزیم چشتون روز بد نبینه کلاسمون تعطیل شد داشتیم از پله پایین میمومدیم گفت هرکی رد شد لیوان ابو میریزم روش اول یه پسره رد شد اومدم بریزم روش ریخت رو دوستم همون موقع یکی دیگه داشت رد میشد یه پسره ای اب و ریختم روش یهو فهمید یه نگاهی بهمون کرد من که انگار نه انگار از اون روز به بعد همه جا میبینیمش سر جلسه امتحان اومد نشست کنارم😐 😑
تازه مارو به همه ی دوستاش نشون میده البته دیگه ترم جدیدو نیومد کلاس زبان😄 😄 😄
دیدگاه ها (۱۵)

وقتی معلم زبانته | چندپارتی𝙿𝚊𝚛𝚝𝟷هر روز زیبا تر از دیروز به ا...

کپشن

انتقام یا عشق

#قلبی_در_دو_بدنP2 همینطوری تو حیاط مشغول قدم زدن بودم و غذام...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣29🦋)✥(ویو جئون جونگ کوک)_ بیا کفشات رو نگه داش...

به نام خدا--سیلام🤓🌚بعد میلیارد ها سال بهار یادش اومد سناریو ...

پارت 3

پارت ۲۷

سناریو موضوع : وقتی که قهر میکنید . *****نامجون:** نشسته رو ...

like swan 🦢#like_swan𝑃𝑇 7ویو ات:روز دوم مدرسه بود و من از هم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط