تبکی الطیور

تبکی الطیور
پرندگان گریه می کنند
تذبل زهور
گلها پژمرده می شوند
ترحل شموس
خورشید بی فروغ می شود
و یبقی ظلام
و تاریکی همه جا را فرا می گیرد
ضاع الکلام
تمام حرفها گم می شود
والله حرام
به خدا گناه دارد
قدر ینسی و عیونه تنام
روزگار دردها را فراموش می کند و با آسودگی به خواب می رود

 

حلمی یموت 
خوابهایم می میرند
وأجد الریاح
و باد خواب هایم را با خود می برد
 و تحیا هموم
غم ها تازه می شوند
و تبقی جراح
و تنها زخم ها هستند که باقی می مانند
باکر یعود
آیا فردا خواهد رسید
ما اظن یعود
نه فردایی در کار نیست
مات الغرام
عشق مرد

 

اجمع جروحی
سعی می کنم دردهایم را فراموش کنم
همی و نوحی
تمام ناله ها وغصه هایم را 
اسهر لیالی
شب ها را بیدار می مانم
و هو ینام
و او با خیال راحت به خواب می رود

 

هانت عله عشرة زمان
چه طوربه همین سرعت عشقمان را فراموش کرد
راح الوفی وین الأمان
دیگر وفایی وجود ندارد پس آن مهربانی کجا رفت
یا ما بایدی داویت حبیبی
چه قدر با دستهایم غم را از وجودش پاک کردم
الی نسی کل الی کان
تمام چیزی را که بین ما بود فراموش کرد


والله ما بیدی داویت حبیبی
به خدا این من بودم که تمام غم ها را از یاد او می بردم
الی نسی کل الی کان
او تمام احساس  بینمان را فراموش کرد

همی کبیر کبر الجبال
غمم بزرگ است به بزرگی تمام کوه ها
جرحی عمیق عمق البحار
زخمم عمیق است به عمق تمام دریا ها  
کان عیب بطیبی
تمام گناه من صداقتم بود
اراضی حبیبی
این که می خواستم عشقم راضی باشد
دیدگاه ها (۱۰)

(اهدا خاص جدا الی حبوبتی زهرا۶۱تستاهل)ﻣﻦ ﺣُﺒﻚ ﻳﺎﻻﺳﻤﺮ ﻣﺎﺷﻔﺖ ﻋ...

یل هویتک وانته عأجروحی تدوس عـثّـمـن عـنـدی الجـرح ابـدوسـک ...

ﻻ ﺗﻮﺩﻋﻨﻲ ﺗﺮﻯ ﻣﺎ ﻓﻴﻨﻲ ﺍﺷــــﻮﻑﺑَﻌَـﺪ ﻋﻴﻨﻚ ﺗﺮﻯ ﺍﻳﻮﺩﻋﻨﻲ ﺍﻟﻨﻈــﺮ...

ﺿﻮّﻳﺘﻲ ﺍﻟﻠﻴﺎﻟﻲ ﻭﺣﺘﺮﮔــــــﺘﻲﻣﺪﺭﻱ ﺁﻧﻲ ﺍﻟﺨﻄﻴّﺔ ﻣﺪﺭﻱ ﺃﻧﺘﻲﺧَﻠﺺ ﻋ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط