شمّه‌ای از گل روی تو به بلبل گفتم،

شمّه‌ای از گل روی تو به بلبل گفتم،

آن تُنُک حوصله رسوای گلستانم کرد!


«شاطر عباس صبوحی»
دیدگاه ها (۵)

چرا می نالی ای بلبلتو داری صد هزاران گلبنالم من که یک گل دار...

گل پیشه روی تو ای گل من دیگر تماشا ندارم♡

من از روز ازل، دیوانه بودمدیوانه روی تو، سرگشته کوی توسرخوش ...

موج گیسویت اگر چشم و دلی خانه کُنَد خَم ابروی تو مُژگان ...

باز کجا باز کجا می رویجلوه نما باز کجا می رویپیر شد از هجر ت...

تاب بنفشه می‌دهد طره مشک سای توپرده غنچه می‌درد خنده دلگشای ...

دیدی دلم جام باده‌ست، اما لبی تر نکردیصدها غزل گفتم از تو، ب...

غم هجران تو ای دوست، چنان کرد مرا🌸که ببینی نشناسی که منم یا ...

توضيحات: روز تولد ای ان مادربزرگش که خیلی دوست اش داشت فوت ک...

گفت لَبَم ناگهان نامِ گل و گلسِتانآمد آن گل‌عِذار کوفت مَرا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط