شمّه‌ای از گل روی تو به بلبل گفتم،

شمّه‌ای از گل روی تو به بلبل گفتم،

آن تُنُک حوصله رسوای گلستانم کرد!


«شاطر عباس صبوحی»
دیدگاه ها (۵)

رقیبا رو دعایی کن که عشق از ما زوال آید،که نبود در جهان دستی...

چو رخت خویش بر بستم از این خاکهمه گفتند با ما آشنا بود،ولیکن...

اگر درمان تویی دردم فزون باد،و گر معشوقه ای، سهمم جنون باد!«...

از درد سخن گفتن واز درد شنیدنبا مردم بی درد ندانی که چه دردی...

گل رفت و شمیم خوشش اینجاست هنوزبلبل به هوای گل چه شیداست هنو...

پس از ان همه شیطان را مقصر دانستنداما آن لیوان ها توسط تو چی...

گفت: ‌دختران میناب رو خود جمهوری اسلامی کشت. گفتم خب.. عکسا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط