یه مسافر ، یه غریبه ، یه شبم بی پنجره

یه مسافر ، یه غریبه ، یه شبم بی پنجره
می روم با کوله بار سر گذشت و خاطره
خسته ام از خستگی ها ، خسته از این لحظه ها
می شمارم لحظه ها رو ، بر نمیارم چرا
قصه های من غمگین اگه تلخه اگه شیرین
می روم تا واسه فردا بسازم دنیای رنگین
هرجا می رم همه می گن یه غریبه اومده
نمی بینم هم صدایی اینم از بخت بده
من پر امید اما دلم در التهابه
می رم که تا در غربتم نوری بتابه
ای زندگی بیزارم از بیهوده بودن
می رم که تا پیدا کنم فردای روشن
هرجا می رم همه می گن یه غریبه اومده
نمی بینم هم صدایی اینم از بخت بده
یه مسافر ، یه غریبه ، یه شبم بی پنجره
می روم با کوله بار سر گذشت و خاطره
خسته ام از خستگی ها ، خسته از این لحظه ها
می شمارم لحظه ها رو ، بر نمیارم چرا
دیدگاه ها (۱)

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟔بعد از رفتن لیااتاق دوباره ساکت شده بود...

موضوع :  وقتی که دلش برات تنگ میشه .*****نامجون **کاغذها رو ...

برادر ناتنی

یه صبح سگی تعریف می کنه پاورقیزندگی چنیمه کلمه سرخ می شه تو ...

پارت پنجم: پچ‌پچِ نجاتتاریکیِ اون اتاق، مثلِ یه هیولایِ بزرگ...

فصل دوم رمان گرفتار تو پارت سوم

پارت: 27 (بخش5) **زاویه دید: زین**«داری دروغ میگی.» هیزل با ...

Destiny part 15

## فصل چهارم: سقوطِ ارزش‌هاصدای سیلیِ پارسا در فضای اتاق پیچ...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣2️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ جیمین از کنار د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط