#پارت28

#پارت28
+چه قد راه میریم آخه ؟؟؟
من خسته شدم ، بیاین بریم روی اون چمنا بشینیم دیگ ...
همه موافقت کردند فقط عاطفه بود که حواسش سرجایش نبود .
بعید نبود که اگر مهرنوش دستش را رها می کرد ، زمین بخورد.
پنج نفری وارد فضای سبز شدند و قسمتی که نسبتا خلوت تر بود نشستند ...
یک حلقه پنج نفره .
مهرنوش ، عاطفه ، بهنام ، فرشید ، روزبه ، به ترتیب
دور هم نشستند .
عاطفه و مهرنوش به شدت معذب بودند.
اما پسرا کاملا راحت نشسته و با هم شوخی و بگو بخند میکردند .
بلاخره عاطفه لب باز کرد و آهسته به مهرنوش گفت :
مهری تروخدا ، من میخوام باهاش عکس بگیرم !
عاطفه که این را گفت ، مهرنوش روبه سمت بقیه کرد :
_ما عکس میخوایم ، یالا !!
بهنام چمن هایی که با دستش کنده بود را به طرف مهرنوش ریخت و با خنده گفت :
جان ، چه کم توقع .
روزبه اخم کرد و به سمت بهنام خم شد :
_توقع چی داشتی پَ ؟؟
بهنام خودش را عقب کشید :
+هیچی جون دادا ، تو فقط اخم نکن.
مهری با دلخوری گفت :
از شما عکس نخواستم !!
فرشید خندید:
_ناراحت نشو شما ! بِهی یکمی تاب داره...
صاف نشست و موهایش را بادستش مرتب کرد :
_من آماده ام !!
بهنام_ زِکی ، نیگا اینو ، جمع کن خودتو باز چشمت به دوتا دختر خورد ؟
فرشید صورتش کش آمد خم شد که ضربه ای پشت گردن بهنام بزند که عاطفه گفت:
+نه !! من میخوام عکس بگیرم ، میشه ؟؟؟؟
فرشید لبخندی زد :
چرا که نه ؟؟؟
دل عاطفه تکانی خورد و گونه هایش سرخ شد .
قلبش لبریز شد از تمام حس های خوب دنیا .
فقط با همین لبخند کوچکش!
بهنام_کمتر تحویل بگیر خودتو! با من بود.
نگاهی به عاطفه انداخت :
_مگه نه؟؟؟
فرشید هم نگاهش به صورت عاطفه بود .
روزبه_بس میکنین این بچه بازیا رو یا نه؟؟؟؟
بهنام_نه وایسا ، بزا این فری بفهمه که عاطفه خانوم با من بود ، صورتش کش بیاد بعد !!!
عاطفه چشمانش را جمع کردو با خجالت گفت :
+ببخشید ! من منظورم با آقا فرشید بود ، ولی خب از شمام عکس میخوام!
این را گه گفت ، فرشید محکم پس کله ی بهنام زد و گفت :
+ضایع شدی بدبخت؟؟؟!
بهنام_روزبه یه دونه از اون اخم خوشگلاتو برو واسه فرشید ، خیلی دستش سنگین شده !
روزبه سرش را تکان داد و خاک توی سرتی به بهنام گفت
...
دیدگاه ها (۱)

تک پارتی✨عکس‌های قدیمی...عصر بود.ات داشت اتاق را مرتب می‌کرد...

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت نهمکتابخانه برای چند ثانیه کامل...

باغ//جونگکوک« داداشی؟»& بله جونگکوک« میخوای سوار تاب بشی؟»& ...

دروغ شیرین:) پارت 17.

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_18فصل نهم | هیو...

🍷 Red Wineپارت ۲۶ — علامتماشین با سرعت از جاده‌ی خیس دور می‌...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²²ویو میکا_____جلوی بیم...

╭─────────────── 🌊 ───────────────╮✦ پارت ۵۲ ویو آت ✦╰─────...

«رایحه پنهان»17:28تهیونگ آروم پلک‌هاش رو از هم باز کرد.چند ث...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط