شبی دل را بــه تاریکی ز زلفٖت باز میجستم
شبی دل را بــه تاریکی ز زلفٖت باز میجستم
رخت میدیدم و جامی هلالی باز میخوردم
کشیدم در برت ناگاه و شـد در تاب گیسویت
نهادم بـر لبت لـب را و جان و دل فــدا کردم
رخت میدیدم و جامی هلالی باز میخوردم
کشیدم در برت ناگاه و شـد در تاب گیسویت
نهادم بـر لبت لـب را و جان و دل فــدا کردم
- ۵۵۸
- ۲۹ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط