خوابِ آغوشِ پدر را دیده بود.. بیدار که شد، نه از آن دسته
خوابِ آغوشِ پدر را دیده بود.. بیدار که شد، نه از آن دستهای گرم خبری بود و نه از لبخندِ آشنایش. تنها چیزی که میدید تاریکیِ خرابهِ شام بود و غربت. دلِ کوچکش تاب نیاورد؛ با صدای لرزان سکوت خرابه را شکست و گفت: «عمه جان، بابایم کجاست؟ من همین الان او را در خواب دیدم...» 🕯️ داغی که تا ابد بر دل تاریخ میماند کودکی که بهانه پدر گرفت و با سرِ بریده آرام
.
.
#ایران #محرم #رقیه
.
.
#ایران #محرم #رقیه
- ۱.۶k
- ۲۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط