دلم میگیرد...

دلم میگیرد...
دلم برای دلم میگیرد ، برای غربت غریبانه اش ، پذیرش بی چون و چرایش و سهم نه چندان عادلانه اش میگیرد و دلم برای غمهای دلم میگیرد ... میخواهم دلداریش دهم آرام نمیگیرد ، میخواهم ندیده اش بگیرم تحمل نمی آورد، گاه توبیخش میکنم از تمام گردشهای احساس محکومش میکنم و در قفس احساس محکوم به ماندن،..اما باز دلم برای دلم میگیرد...
دیدگاه ها (۱)

ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ . . . .ﺧﺴﺘﻪ . . ! !ﺗﺎ ﮐﯽ ﭘﺸﺖ ﺍﯾﻦ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺭ...

چگونه استـــ حال من…با غمـــ ها می سازم…باکنایه ها می سوزم…ب...

تا آسمان شکستنم را دید ب هوایه دلم ابری شد...تا دید ک بغض گل...

درشبی تیره گرفتارشدم بعدازتو..کهنه وتلخ ودل ازارشدم بعدازتو....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط