★彡   Part 24 彡★

★彡   Part 24 彡★

الان باید چیکار میکردم؟
فقط تونستم ریز لب هام رو گاز بگیرم و با چشم های بسته از خدا کمک بخوام.
وای وای.
به معنای واقعی کلمه ضایع شدم.
نگاه خیره اش همچنان روی صورت من زوم بود که باعث میشد احتمال بدم صورتم به طور قطع گلگون شده.
دیگه تحمل نداشتم.
اگه بیشتر نگاهم میکرد حتما زیر نگاهش آب میشدم.
یکم بعد  آروم از جاش بلند شد و دوباره سر میزش رفت. منم به تقلید از خودش فورا بلند شدم و، صاف نشستم.
کاملا صاف.
"خانم هیون، دمای اتاق رو بالاتر ببرین"
با شنیدن صداش سرم رو مثل جغد چرخوندم. اونم که انگار تازه من رو دیده باشه با یه پوزخند ادامه داد: یه نفر اینجا خیلی سردشه
پوزخندی صدا دار زدم.
به من تیکه میندازی مرتیکه؟
خودم میکشمت. با همین دست های خودم.
همینطور که داشتم نقشه ی قتلش رو می کشیدم صداش رو درست از پشت سرم شنیدم.
"بلند شو."
یکم تکون خوردم.
آخه یهویی اومد و منم جا خوردم.
با لجبازی سرم رو به سمت صدا چرخوندم. سرش درست روی چونم بود.
پس چرا حسش نکردم؟
مهم اینه که اون الان صورتش خیلی نزدیک به منه.
آب دهنم رو به سختی پایین فرستادم: چرا؟
"مگه نمی خواستی بری تاب بازی؟"
چشم هام گرد شد.
تک خنده ی ناباوری نکردم، گفتم: نکنه باور کردی؟ شوخی بود بابا!
هرچند شوخی نبود. ولی اینکه بلند شم باهاش برم پارک واقعا سوژه است.
"کاری به نظرت که عوض شده ندارم. هوا ابری عه پس چه بهتر که زودتر بریم."
از کی تا حالا اینقدر جدی شده بود؟
داشت من رو بازی میداد. میخواست عصبیم کنه و حرصم رو دربیاره. اما انگار اون هنوز چوی رینا رو نشناخته.
میخواد من رو بازی بده؟
باشه، پس من هم باهاش بازی میکنم.
دیدگاه ها (۱۶)

★彡   Part 25 彡★ ( تهیونگ ) نمیدونم این رو بزارم پای خوش شانس...

🎂 نویسنده ی قشنگم فالو نشه؟..@hani43346

خوشگل منو فالو کنید 😝@hana_575

🧚🏻‍♀️✨ قشنگ من یه فالو بهش نرسه؟@elisa.f5n

★彡   Part 17 彡★ صبح، با برخورد مستقیم نور خورشید از خواب بید...

وقتی حسودی میکنه P²وقتی رسیدیم زود تر از من پیاده شد وارد خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط