.

.
يک روز
ميان چرخش بى حواس زمان
مرا در آغوش مى کشى،
و تاريخ،مات و مبهوت
از پا مى افتد
روبه روى دست هاى چفت شده مان؛
يک روز
جايى ميان بازوان تو
انقراض شانه هاى بى تکيه فرا مى رسد
و همه مى بينند
چگونه يک بوسه ى ما
نسل هاى بعد را
عاشق تر مى کند...!



پريسا صالحى
دیدگاه ها (۳)

عاشقانه های شبنم

مینی فیک

موسیقی

رزیتا دغلاوی‌ نژاد؛ پادشاه بی‌چون‌ و چرای عرشِ اجرای کودک در...

تو را دوست دارم؛ حتی آن وقت که سگ سیاه افسردگی می‌آید و کنار...

در هیاهویِ این جهان، جایی که ثانیه‌ها بی‌رحمانه می‌دوند و صد...

کاش می‌شدیک بار دیگردر را باز کنیمن با لبخند بیایم سمتتو تو ...

موسیقی

قانون کجاست؟ نمایشِ بی‌پرده در تماشاخانه‌ی مجازی یا فروپاشیِ...

ویولن، سازِ زمزمه‌هایِ روح است. سازی که نه فقط با سیم‌ها، که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط