آن روزها من به سلیقه کسی که دوستم داشت و دوستش داشتم

آن روزها من به سلیقه کسی که دوستم داشت و دوستش داشتم
سر تا پایِ زندگیم را آبی کرده بودم .
آبی آبی .
آبی به رنگ دریا .
و نا گهان یک روز او را دست در دست کسی دیدم که
سر تا پایش زرد بود .
زرد ، مثل نور .
من شنا نمی دانستم .
دلم فرصت نداد تا شنا یاد بگیرم .
و غرق شدم
در دریایِ آبی بیکران رویاها 
و کابوسها !
(از نمایشنامه چیزی شبیه زندگی -- حسین پناهی )
دیدگاه ها (۵)

آن روزها من به سلیقه کسی کهدوستم داشت و دوستش داشتمسر تا پای...

آن روزها من به سلیقه کسی که دوستم داشت و دوستش داشتمسر تا پا...

آن روزها من به سلیقه کسی که دوستم داشت و دوستش داشتمسر تا پا...

آن روزها من به سلیقه کسی که دوستم داشت و دوستش داشتمسر تا پا...

آن روزها من به سلیقه کسی که دوستم داشت و دوستش داشتمسر تا پا...

آن روزها من به سلیقه کسی که دوستم داشت و دوستش داشتمسر تا پا...

آن روزها من به سلیقه کسی که دوستم داشت و دوستش داشتمسر تا پا...

"آن روزها من به سلیقه کسی که دوستم داشت و دوستش داشتمسر تا پ...

آن روزها من به سلیقه کسی که دوستم داشت و دوستش داشتمسر تا پا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط