یه روز یه فرد میره شکار اما تفنگ نداشت باتفنگی ،که فشنگ ن

یه روز یه فرد میره شکار اما تفنگ نداشت باتفنگی ،که فشنگ نداشت زدبه یه اهوکه سرنداشت انداخت تویه کیسه که ته نداشت.




بااینکه این داستان سروته نداشت اما ارزش سرکارگذاشتن راداشت
دیدگاه ها (۳)

پارت ۲۲صبح کدری بود. هوا هنوز بوی بارون‌شب رو می‌داد. رزا زو...

ᴘᴀʀᴛ ۱۷ | یه روز متفاوتصبح روز بعد...حیاط پرورشگاه مثل همیشه...

پشت نگاه سردت.. پارت ۱۳فقط همین یه کلمه برای من کافی بود.یه...

تک پارتی✨یک روز بدون کوک... صبح زود بود.کوک جلوی آینه ایستاد...

(وقتی که ترکش کردی و برای همیشه از دستت داد...)

پارت۴۴ قمار یا زندگی

پارت‌۶:))فلش بک به وسط کلاس کوکات ویواز کوک اجازه گرفتم برم ...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.3ته مین:خب وقتی با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط