شبی که می گذرد با تو بی کران خوش تر

شبی که می گذرد با تو بی کران خوش تر
که پای بند تو ، وارسته از زمان خوش تر

برای مستی و دیوانگی ، می و افیون
خوش اند هر دو و چشمت ز هر دوان خوش تر


حسین_منزوی
دیدگاه ها (۲)

به دنبال من آیی اشک ریزانبه هنگامی که روحم در بدن نیست#شهریا...

بیداد رفت لاله بر باد رفته را یا رب خزان چه بود بهار شکفته ر...

حالِ خرابنه به پاییز ارتباطی دارد،نه به غروبِ جمعه ها . . .ت...

جهان...شب را صبح می کندبه امید خورشید.من به امید تو...

می خواهمت

گزارش تصویری از محفل صمیمی «سورۀ سرو»#غزل از آن زمان که نگاه...

تماشا می‌کند هر دم، دلم در باغ رخسارشبه کام دل همی نوشد، میِ...

شعر؛ قدم رنجه کردی بسامان عشق

سی و شش درصد چشمان تو جنسش عسل است.شراب وغزل

امام #زمانمدلم برای ورود تو لحظه شماری می‌کند و حنجره ام تو ...

#نگارا، وقت آن آمد که یکدم ز آن من باشیدلم بی‌ #تو به جان آم...

*شهریور، آهسته در گوش زمین می‌گوید:من آخرین نفس‌های تابستانم...

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط