آرزویی که بنا نیست محقّق بشود
آرزویی که بنا نیست محقّق بشود
میتواند که همان، حسرتِ مطلق بشود
بینِ رفتن و نرفتن، که بماند دلِ ما
همچو برگیست که بر شاخه معلّق بشود
کمترین حقِّ من ازعشق تو هستی و مباد
حقِّ من؛ سهمِ کسی، آه به ناحق بشود
گرچه چشمان تو از خواستنَم میگویند
بر لب آور خبرش را که موثّق بشود
این تنِ یخ زده از بیکسی و تنهایی
کِی قرار است به آغوش تو ملحق بشود!؟
دل قسم خورده فدای تو کند جانم را
کاش و ایکاش در این راه موفّق بشود
میتواند که همان، حسرتِ مطلق بشود
بینِ رفتن و نرفتن، که بماند دلِ ما
همچو برگیست که بر شاخه معلّق بشود
کمترین حقِّ من ازعشق تو هستی و مباد
حقِّ من؛ سهمِ کسی، آه به ناحق بشود
گرچه چشمان تو از خواستنَم میگویند
بر لب آور خبرش را که موثّق بشود
این تنِ یخ زده از بیکسی و تنهایی
کِی قرار است به آغوش تو ملحق بشود!؟
دل قسم خورده فدای تو کند جانم را
کاش و ایکاش در این راه موفّق بشود
- ۷۶۳
- ۳۰ فروردین ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط