شش ماه بعد از جشن شرکت ، جونگکوک و ا.ت تصمیم گرفتن پیوندش

شش ماه بعد از جشن شرکت ، جونگکوک و ا.ت تصمیم گرفتن پیوندشون رو همیشگی کنن.

بعد از آشنایی خانواده ها ، بالاخره شروع کردن برنامه ریزی برای عروسی.

ا.ت به جونگکوک گفته بود که بهتره یه عروسی کوچیک داشته باشن.

اما جونگکوک...

خب اون قبول نکرد .

چون میخواست بهترین عروسی ممکن رو برای خانومش بگیره.

بنابراین قرار شد عروسی در یکی از بزرگ ترین هتل های سئول برگزار بشه .

تمام کارمند های شرکت ، سرمایه گذار ها ، خانواده و برای اولین بار پدر جونگکوک ، در جشن شرکت می‌کردند.

_________________

بوتیک لباس عروس دِ پِرل (the pearl ) لوکس‌ترین بوتیک لباس عروس سئول، پر از لباس‌های سفید بود که هر کدوم قیمتش از بعضی خونه‌ های بالا شهر هم بیشتر بود.

ا.ت تا حالا ندیده بود که یه بوتیک اینقدر بزرگ باشه.

مشاورها آروم اون لباس‌ها رو بهش نشون می‌دادن، اما ا.ت با دستپاچگی نگاه می‌کرد.

اما جونگکوک با لبخند کنارش وایساده بود.

چشم دختر به یه لباس ساده با دامن توری افتاد .

"این خوبه. کم‌هزینه‌ست و رسمی نیست."

دستش رو به سمت لباس دراز کرد اما...

جونگکوک دستش رو گرفت.

"نه"

صداش محکم بود، اما پر از عشق.

"ما نیومدیم اینجا که یه لباس معمولی بخریم. لیاقت تو خیلی بیشتره."

با اشاره‌ی انگشتش، مشاورها لباس اصلی رو آوردن.

پارچه ی مخمل از روی لباس برداشته شد.

ا.ت با تعجب به اون خیره شد.

بالاتنه‌ش با کریستال‌های دست‌دوز پوشیده شده بود، وقتی نور بهش می‌خورد، می‌درخشید.

دامن ساتن پف‌دارش به قدری روی زمین کشیده می‌شد که انگار داره یه ابر بزرگ سفید رو دنبال خودش می‌کشید.

نگین‌های ریز از کمر به پایین مثل قطره‌های بارونِ الماس روی پارچه پاشیده شده بودن.

ا.ت با چشمانی گرد شده به جونگکوک نگاه کرد .

"این...این لباس برای من نیست."

جونگکوک نزدیک شد و شانه‌هاش رو گرفت. با همون نگاه مصممی که تو جلسات شرکت داشت، اما نرم‌تر.

"اشتباه می‌کنی. این لباس فقط واسه تو دوخته شده. واسه روزی که می‌خوای جلوی کل دنیا با افتخار راه بری. تو لیاقتش رو داری"

ا.ت لباس رو با دستای لرزون لمس کرد. نگین‌های روی ساتن زیر انگشتاش سرد و صاف بودن.

لبخند زد .

"خب... پس بذار امتحانش کنم."

وقتی از اتاق پرو بیرون اومد و جلوی آینه‌ی قدی ایستاد، خورشیدِ ظهر از پنجره‌ی بزرگ بوتیک به لباسش خورد و کل سالن رو پر از نورِ سوسو‌ زَن کرد.

جونگکوک پشت سرش ایستاد، دستاش رو روی کمرِ ا.ت گذاشت و در آینه به چشماش نگاه کرد.

لبخند روی لبش بزرگ‌تر شد .

"بهت که گفتم برای تو دوخته شده."

__________________

لباس جونگکوک با سلیقه ی ا.ت دوخته شده بود.

کت کاملا مناسب جونگکوک بود .

پارچه ی سیاه مات روی پیرهن سفید خود نمایی می‌کرد.

و کفشی که با چرم براق دست دوزی شده بود آماده‌ی شب عروسی بود.

__________________


جونگکوک آروم داخل سالن خالی قدم برمی‌داشت.

کنارش ، مشهور ترین دیزاینر کره ، با تبلت راه می‌رفت و ایده هاش رو برای تزئین سالن ارائه می‌داد.

"میتونیم از رنگ سیاه و طلایی استفاده کنیم تا فضا لوکس و سلطنتی باشه_"

"صبر کن."

جونگکوک نذاشت حرفش رو ادامه بده.

"میخوام جلو ی سکو با رز سفید تزئین بشه . و سالن... برای تزئین سالن از رنگ سفید و نقره ای استفاده کنید . برای پکدراپ هم پارچه ی مخمل سفید و ریسه های نقره ای آبشاری استفاده کنید. از ساده در عین‌حال شیک. همون طور که ا.ت دوست داره."

دیزاینر لبخند کوچکی زد.

"آقای جئون شما خانمتون رو خیلی خوب می‌شناسید."

جونگکوک لبخند دندون نمایی زد.

"اون تمام زندگی منه."

__________________

حدود یک هفته بعد ، جونگکوک به سالن عروسی رفت تا همه چیز رو چک کنه .

در سالن به رنگ سفید در اومده بود.

فرش قرمز در مسیر حرکت عروس پهن شده بود .

صندلی ها با رنگ سفید مات ، دو طرف سالن چیده شده بودند.

همه چیز کاملا آماده‌ی عروسی ای بود که ا.ت لیاقتش رو داشت.

__________________

کمتر از دو ماه به عروسی مونده بود و حالا وقت انتخاب آیتم های کامل کننده بود.

اول، دسته گل عروس .

ترکیبی از رز سفید ادریسی ، هیدرانژیا و لیلیوم .

همراه نوار توری سفید که زیبایی دسته گل رو دو چندان می‌کرد.

و بعد نوبت ماشین عروس بود.

قطعا انتخابشون مرسدس بنز c class مدل ۲۰۲۷ سفید بود .

چرا که این انتخاب مکمل تمام اجزای عروسی بود.

و در نهایت انتخاب نوشیدنی و شام.

برای نوشیدنی شامپاین و شربت آلبالو انتخاب کردن که قراره اوی لیوان های کریستالی سرو بشه.

و برای شام انتخاب رو دادن دست مادر هاشون .

در نهایت استیک با دور چین پوره سیب زمینی و سس خامه و قارچ انتخاب شد.
دیدگاه ها (۰)

شب عروسی خیلی زود تر از انتظار فرا رسید .میکاپ و شینیون ا.ت ...

وقت شروع بود."خانم‌ها و آقایان.لطفاً لیوان‌هاتون رو به احترا...

شب به نیمه رسیده بود .پسر دست ا.ت رو محکم‌تر فشرد. "باید یه ...

نام: قرارداد نفرتPart:³⁵صبح، ا/ت روی مبل نشسته بود و با گوشی...

پارت ۶(پارت اخر)مامان ا/ت:خب آها نگفتین عروسیتون کیهکوک:هروق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط