معجزه

معجزه
p³
پ.جیونگ:چیکار؟
پ.هانول:انباری رو می‌خوام با بقیه بچه ها تمیز کنین وسایلی که میگمو بگیرین و تزئین کنین
پ.جیونگ:هاااا؟؟
پ.هانول:یه نفر جدید به خونمون اضافه شده
پ.جیونگ:ب..باشه
پ.هانول:ممنون هااا راستی به اجومام بگی اینا برای جیمینه
پ.جیونگ:جیمین؟اجوما خبر داره؟
پ.هانول:اره واسه وسایل بهت خبر میدم
پ.جیونگ:باشه
هانول:میگم جیمین با اجوما حرف زدم گف اشکال ندارع پیش ما بمونی
جیمین:هانول گفتم که لازم نیس من خودم یجا کار میکنم یه هتلی میرم
هانول:چقدم که کار کنی پول هتل و میتونی بدی
جیمین:دیگه تلاشمو میکنم
هانول:بشین سر جات حالا که اجوما اجازه داده عمرا بزارم بری
جیمین:هعیییییییی
هانول:بریم بستنی یخی بخوریم
جیمین:الان من بگم نه بازم میخری
هانول:بیا نگا چقد خوب منو شناختی من برم بخرم.....بیا بگیر
جیمین:مرسی
.......
جیمین:ساعت شیشه دیر نمیشه؟؟
هانول:وایسا یه دقه
پیام هانول به جیونگ:همه چی خوبه تموم شد؟
پ.جیونگ:اره تمومه یه ساعتی تموم شده
پ.هانول:باشه ممنون
(هانول چون خانواده ی پولداری داشته بادیگارد و اینا زیاد دارن جیونگم یکی از هموناس)
هانول:خب بریم
جیمین:بریم
...
هانول:اجوماااا ما آمدیم نگا چقد خرید کردیم اینا برای جیمینه بستنی یخی هم خوردیمممم
اجوما:سلام عزیزم برین لباساتونو عوض کنین راستی جیونگ و بقیه چندتا وسایل از انباره بردن بیرون چندتا بردن تو همه چی بود گفتن برای...
هانول:چیززززز اجوماااا برای منههه مننن
اجوما:عاهااا باشه
هانول:خب بیا بریم
توی اتاق ات*
هانول:خب میگم جیمین این لباساتو کجا میخوای بزاری؟
جیمین:نمیدونم یه گوشه ای میزارم
هانول:نظرت چیه تو اتاق خودت بزارییییییی
جیمین:هاااا؟من که اتاق ندارم
هانول:دنبالم بیا چشاتم ببند باز نکنیااا
جیمین:باشه مراقبم باشی چشام بستس کجا میبریم
هانول:خب حالا باز کن..عااااا چه قشنگ چیدنننن (در اتاقو باز کرد)
جیمین:...
.................................................................................
منم پارت بعدی با احتمال زیاد آخر هفته بزارم بعدیو
حمایت:انرژی و انگیزه برای پارت های دیگه ♥️
دیدگاه ها (۱۲)

پارت ۶= چرا نیام صد درصد میام÷ خبب پاشو بریم = کجا بریم ؟ + ...

رمان : رفتار سرد

part 58″صدای زنگ در″جین« کوک برو درو باز کن»جونگکوک بلند شد ...

اول از همه میخام از همتون معذرت خواهی کنم که دیر پارت میزارم...

part ³*تکون دادن سر به نشونه تایید+خوبهداشت میرفت که با حرف ...

بچه ها امروز تصادفا دیدم همون هم شهریام که دوست میدونستمشون ...

گل خونی پارت  38- چرا من  من بگم تو چرا قبول کردیتهیونگ و شو...

پارت ششمحدود چند مین بعد ویو تهیونگ: همین طوری به در آوردی ک...

Iove and the moonPart25یونا: کوک میگم اگه یه روز بفهمی یه ن...

Part38+سلام _سلام خوش اومدی بیا بشین نیلا رو صندلی نشستو علا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط