بیدل و خسته در این شهرم ودلداری نیست

بیدل و خسته در این شهرم ودلداری نیست
غم دل با که توان گفت که غمخواری نیست

چند هم صحبتی صومعه داران ایدل
با وجودی که در این طایفه دینداری نیست

شب به بالین من خسته به غیر از غم دوست
ز آشنایان کهن یار و پرستاری نیست

یارب این شهر چه شهری است که صد یوسف دل
به کلافی بفروشند و خریداری نیست

رو مداوای خود ای دل بکن از جای دگر
کاندر این شهر طبیب دل بیماری نیست

بجز از بخت تو و دیده ی من در غم تو
شب در این شهر به بالین/سر بیداری نیست

گر هما را ندهد ره به در صومعه شیخ
در خرابات مگر سایه ی دیواری نیست

+


دیدگاه ها (۳۴)

بیدل و خسته در این شهرم و دلداری نیست غم دل با که توان گفت ک...

بی‌دل و خسته در این شهرم و دلداری نیست غمِ دل با که توان گفت...

بی‌دل و خسته در این شهرم و دلداری نیست غمِ دل با که توان گفت...

بی‌دل و خسته در این شهرم و دلداری نیستغم دل با که توان گفت ک...

بیدل و خسته درین شهرم و دلداری نیستغم دل با که توان گفت که غ...

بی دل و خسته در این شهرم و دلداری نیست/غم دل با که توان گفت ...

گیتارالکتریک & هنددرام

بی دل و خسته در این شهرم و دلداری نیست غم دل با که توان گفت ...

بی دل و خسته در این شهرم و دلداری نیست غم دل با که توان گفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط