آمدی خسته و بی تاب نگاهم کردی

آمدی خسته و بی تاب نگاهم کردی
تا به خود آمدم انگار تباهم کردی
من که درویش نیم هو بکشم دف بزنم
نفس بسته ی راهی تو به آهم کردی
تبری سرد به پژمردن ما شدت داد
غافل از دل که نبودم تو سیاهم کردی
نفسی لذت آغوش تنت در من بود
ومرا دور تر از خنده گناهم کردی
برسد دست تو روزی خبر مرگ دلم
فرصتی نیست مرا نیز به راهم کردی
دیدگاه ها (۱۶)

آمده ام آمدم ای شاه پناهم بدهخط امانی ز گناهم بدهای حرمت ملج...

آمدی خسته و بی تاب نگاهم کردی تا به خود آمدم انگار تباهم کرد...

گرچه حالم را نمیفهمی نگاهم را بـــــفهمقطره های اشک سردبی گن...

بـعـد بـرگـشـتـی و از دور نگـاهـم کـردی...کـوه بــودم بـه نـ...

بـعـد بـرگـشـتـی و از دور نگـاهـم کـردی...کـوه بــودم بـه نـ...

گرچه حالم را نمی فهمی نگاهم را بفهمقطره های اشک‌ ِسرد بی گنا...

عاشقانه

⛓️🐦... گرچه حالم را نمی فهمی نگاهم را بفهمقطره های اشک‌ ِسرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط