تو نیستی که ببینی دل رمیده‌ی من

تو نیستی که ببینی دل رمیده‌ی من
به‌جز تو یاد همه چیز را رها کرده است

غروب‌های غریب
در این رواق نیاز
پرنده‌ی ساکت و غمگین
ستاره‌ی بیمار است

دو چشم خسته‌ی من
در این امید عبث
دو شمع سوخته جان همیشه بیدار است
تو نیستی که ببینی ...
#فریدون_مشیری
دیدگاه ها (۱)

نفس بکش...عمیق ، آرام ، شادمان...!بگو غم رد شود،که قلبت،آرام...

«غروب بی پایان»تارهای سازم را به بندبند روحم گره زده ام. چشم...

چرا؟

Hidden Melody in Midnight Seoul  p.36(از زبون جونگ‌کوک)این ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط