طناب را به گردنم انداختند.گفتند آرزویت چیست؟ گفتم دیدن رف

طناب را به گردنم انداختند.گفتند آرزویت چیست؟ گفتم دیدن رفیقم.گفتند خسته است.تا صبح برایت طناب بافته است...
دیدگاه ها (۲)

‌   ‌ 노݂݂࣪노࣪ 🐬 물𐨺࣪에𐨺 ݂݂젖࣪은𐨺 고𐨺࣪양݂݂이ㅤ‌  ‌ْ    ‌  ‌  ۪  ︵‿‌   ...

-هی جیسو دیگه اهنگ نمیده گوش کنم چیکار کنم خسته شدم اؘه😭+نار...

گــوش کن سـاز دلم را که شنـیدن داردهمــه شب دل نی عشق تو دمی...

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌وپنجم: صبحِ تازه---صبح.نور. از پنجره. ر...

I'm not jealous part 39با عشوه ای که بیشتر شبیه به صدای عرعر...

P¹⁹The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:69اومد دم در اتاق و در زد...-...

دوستان دوستان!!دیشب بهتون گفتم که پارت ریندو رو میزارم اما ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط