چندپارتی وقتی دست بزن داشت وpt
چندپارتی: وقتی دست بزن داشت و...pt²
جونگ کوک که شقیقه هاشو میمالید با شنیدن صدای ا.ت سرشو بالا اورد و نگاهش کرد:
_به به..چرا اومدی؟
طعنه زد
از جاش بلند شد و به سمت ا.ت رفت و با لحن جدی لب زد:
_کجا بودی ؟
_چیزی شده؟ چرا اینطوری میکنی
جونگکوک پوزخندی زد:
_چیزی نشده؟؟
سوالشو دوباره تکرار کرد:
_گفتم..کجا بودی؟؟
ا.ت کمی ترسید سعی کرد جونگکوک رو اروم کنه:
_عزیزم اروم باش ...باشگاه بودم بعدشم به اسرار یونا ...یکم رفتیم بیرون
جونگ کوک با تن صدای بلند گفت:
_یکم؟!
اصن به درک که رفتی...اون گوشیه بی صاحاب برای چیته ها؟!
جمله اخر با داد بود
دختر تنش لرزید ...اب دهنش رو به سختی قورت داد :
_گ.گوشی؟
_اره گوشی!
گوشیش رو روشن کرد
ا.ت به صفحش نگاهی انداخت
"۲۰ تماس از دست رفته"
_ببخشید ...گوشیم سایلنت بود نشنیدم
سرش رو پایین انداخت
_ببخشید نشنیدی؟؟
من ادم نبودم یه خبر بهم بدی که داری میری هر قبرستونی؟
دستاشو گذاشت رو کمرش و پشتشو کرد بهش و ادامه داد:
_نه...من زیادی بهت رو دادم ...خیلی زیاد!
ا.ت سرش رو بالا اورد:
_جونگکوک چرا اینقدر شلوغش میکنی گفتم که ببخشید
_هیسسسس...ساکت شو ..خب؟
_ساکت شم ؟ اصن مگه من چیکار کردم که اینطوری رفتار میکنی ؟؟
چته از کس دیگه ای عصبی نیا و روی من خالی نکن ...
جونگکوک با صدای بلند از قبل گفت:
_هیسسس گفتم..خفه شو خب؟
_درست صحبت کن جونگکوک
اصن نمیخوام ساکت شم مشکلیه
چرا اینطوری میکنی .*
ا.ت بغض داشت ولی سعی کرد گریه نکنه
خودشو نگه داشت...
جونگ کوک نمیتونست تحمل کنه پس داد زد:
_معلوم نیست تا الان کدوم گوری بودی...داشتی چه غلطی میکردی بعدم بز میگردی پرو هم هستی؟ هه جالبه...
صبر دحتر تموم شد
کمی صداش بالا رفت :
_منظورت چیه ؟ تو به من شک داری ؟
خیلی عوضی هس...
با سیلی ی جونگ کوک حرفش قطع شد..جونگ کوک داد زد:
_صداتو واسه من بالا نبر!
و بعد ناخواسته یکی دیگه زد تو گوش دختر
دختر دستش رو روی گونش گذاشت
با چشمای اشکی به مرد رو به روش نگاه کرد :
_تو دیوونه ای حتا یک لحظه هم پیشت نمیمونم
اینو گفت و با گریه از خونه خارج شد
بهتر بود یه چند روزی ازش دور باشه
بار اولش نبود که کتک میخورد
به سمت خونه مامانش حرکت کرد و تصمیم گرفت فعلا اونجا بمونه ...
ادامه دارد...
همکاری با سیسی:
@victor66
ربات فعاله رفیق
نظرتون برام با ارزشه
هیت و توهین نه نظره و نه قابل احترام...💗
جونگ کوک که شقیقه هاشو میمالید با شنیدن صدای ا.ت سرشو بالا اورد و نگاهش کرد:
_به به..چرا اومدی؟
طعنه زد
از جاش بلند شد و به سمت ا.ت رفت و با لحن جدی لب زد:
_کجا بودی ؟
_چیزی شده؟ چرا اینطوری میکنی
جونگکوک پوزخندی زد:
_چیزی نشده؟؟
سوالشو دوباره تکرار کرد:
_گفتم..کجا بودی؟؟
ا.ت کمی ترسید سعی کرد جونگکوک رو اروم کنه:
_عزیزم اروم باش ...باشگاه بودم بعدشم به اسرار یونا ...یکم رفتیم بیرون
جونگ کوک با تن صدای بلند گفت:
_یکم؟!
اصن به درک که رفتی...اون گوشیه بی صاحاب برای چیته ها؟!
جمله اخر با داد بود
دختر تنش لرزید ...اب دهنش رو به سختی قورت داد :
_گ.گوشی؟
_اره گوشی!
گوشیش رو روشن کرد
ا.ت به صفحش نگاهی انداخت
"۲۰ تماس از دست رفته"
_ببخشید ...گوشیم سایلنت بود نشنیدم
سرش رو پایین انداخت
_ببخشید نشنیدی؟؟
من ادم نبودم یه خبر بهم بدی که داری میری هر قبرستونی؟
دستاشو گذاشت رو کمرش و پشتشو کرد بهش و ادامه داد:
_نه...من زیادی بهت رو دادم ...خیلی زیاد!
ا.ت سرش رو بالا اورد:
_جونگکوک چرا اینقدر شلوغش میکنی گفتم که ببخشید
_هیسسسس...ساکت شو ..خب؟
_ساکت شم ؟ اصن مگه من چیکار کردم که اینطوری رفتار میکنی ؟؟
چته از کس دیگه ای عصبی نیا و روی من خالی نکن ...
جونگکوک با صدای بلند از قبل گفت:
_هیسسس گفتم..خفه شو خب؟
_درست صحبت کن جونگکوک
اصن نمیخوام ساکت شم مشکلیه
چرا اینطوری میکنی .*
ا.ت بغض داشت ولی سعی کرد گریه نکنه
خودشو نگه داشت...
جونگ کوک نمیتونست تحمل کنه پس داد زد:
_معلوم نیست تا الان کدوم گوری بودی...داشتی چه غلطی میکردی بعدم بز میگردی پرو هم هستی؟ هه جالبه...
صبر دحتر تموم شد
کمی صداش بالا رفت :
_منظورت چیه ؟ تو به من شک داری ؟
خیلی عوضی هس...
با سیلی ی جونگ کوک حرفش قطع شد..جونگ کوک داد زد:
_صداتو واسه من بالا نبر!
و بعد ناخواسته یکی دیگه زد تو گوش دختر
دختر دستش رو روی گونش گذاشت
با چشمای اشکی به مرد رو به روش نگاه کرد :
_تو دیوونه ای حتا یک لحظه هم پیشت نمیمونم
اینو گفت و با گریه از خونه خارج شد
بهتر بود یه چند روزی ازش دور باشه
بار اولش نبود که کتک میخورد
به سمت خونه مامانش حرکت کرد و تصمیم گرفت فعلا اونجا بمونه ...
ادامه دارد...
همکاری با سیسی:
@victor66
ربات فعاله رفیق
نظرتون برام با ارزشه
هیت و توهین نه نظره و نه قابل احترام...💗
- ۱۱.۷k
- ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط