اومممم^_^

اومممم^_^
از اول شروع میکنم از اونجایی که...
یه لی لی بودو یه فرزاد به دخمل ژیگیلی بودو یه پسمل ژیگیلی منم مثه بقیه یه قلبه گنده داشتم ولی خوب... :(
تو اومدیو نصفشو ازم گرفتی و برا خودت کردی عجب پسمل بدی
ولی تو پسمل خوبی هم بودی تازشم مهره غم رو از رو دلم برداشتیو به جاش خنده رو لبم کاشتی :)خوب دیگه بالاخره پسمل خوبیم بودی
خوب حالا خاطراتو میزنیم رو دوره تند
ااا نرو جلو وایسا وایسا
قهر داشتیم (که باعثو بانیش من بودم )که البته با یه کترتون پاستیل راضی میشدم به اشتی (ماشالا ماشالا چقدم ک من کم توقعم الهی^_^)دعوا داشتیم (دو دقیقه بیشتر نبود حالا°_~)
مسخره بازیم ک فراوون منم در نقش سکته دادن فرزادی بودم انقد خوب نقشمو بازی میکردم بیچاره ۵بار تو کما رفت ۳بار مرد ۶بارم سکته کرد خخخدور از جونش (الهی من چقد مظلومما )دیگه‌خلاصه دوتا دیوونه بودیم که هیچ مسیریو تک نرفتیم با هم از غم هاو شادیا عبور کردیم و...
گذشتو رفتن زمین چرخیدو چرخید و حالا اونب ک همیشه باورم‌داشت همیشه پشتم بود همیشه کمکم میکرد کسی ک هر وخ کار بدی میکردم میبخشیدم تولدشه ینی امروز۲۰بهمن چشای قشنگشو روی دنیا باز کرد
عزیزم امیدوارم ک لحظه لخظه ی عمرت ک این جهان قشنگو میبینی مث ستاره ها درخشان باشن :)و تو با تولده دوبارت بهترین هدیه رو ب اسمون دادی
فرزادی جونم تولدت مبارک ایشالا ۹۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰سالگیتو
(موقعی ک گیسات رنگه دندونات سفید بشه رو میگم خخخخخ)با هم دیگ و در کنارهم رقم بزنیم :)امیدوارم ب تمومه ارزوهای قشنگت برسی و این ک قول بدی منو هیچ وخ فراموشم نکنی ^_^
دیدگاه ها (۲)

نشستم دوباره نگا کردم قسمت آخر و تو هارد داشتیم مامانم گفت چ...

Like Swan 🦢#like_swan#𝑃𝑇17ویو هویج:نامجون نمی‌دونست دقیقاً ا...

عشقی حقیقی

رمان تو خود منی

⟭𝑓𝑟𝑜𝑚 𝑓𝑟𝑖𝑒𝑛𝑑𝑠ℎ𝑖𝑝 𝑡𝑜𝑜 𝑙𝑜𝑣𝑒 ⟬𝑃𝑎𝑟𝑡 18نویسنده:«اونا کمی حرف زدن ...

رمان

My lovely neighbor part : 47

پآرت¹⁴... نوا: یونگی باز نمیشه!یونگی به زور سعی میکرد درو با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط