#داستان

#داستان
⭐️بهترین خیاط

تو یه کوچه ای چهار تا خیاط بودند…همیشه با هم بحث میکردند.. یک روز، اولین خیاط یه تابلو بالای مغازه اش نصب کرد. روی تابلو نوشته بود “بهترین خیاط شهر”
دومین خیاط روی تابلوی بالای سردر مغازش نوشت “بهترین خیاط کشور”
سومین خیاط نوشت “بهترین خیاط دنیا“
چهارمین خیاط وقتی با این واقعه مواجه شد روی یک برگه کوچک با یه خط معمولی نوشت “بهترین خیاط این کوچه”
دیدگاه ها (۳)

*امروز*اگر بدون نشاط از دست برود*فردا* افسوس میخوریم

خوشگله؟؟؟؟

حس شما چیه ؟؟؟؟؟؟؟

من فکر می کنمالکساندر هم عاشق بودکه تلفن را آفریدوگرنهبه عقل...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

~🐰💬 | صحبت‌های پایانی جونگ‌کوک در چهارمین کنسرت لس‌آنج*لسجون...

🍰 پارت اول | اولین لبخندصدای زنگ کوچکی که بالای در قنادی نصب...

part : 10÷ روز بخیر بانوی من ... بفرمایید داخلدر کالسکه رو ب...

نام: قرارداد نفرتPart:²³جونگکوک هنوز روبه‌روی تابلوی «خروج» ...

پارت: 8 (بخش2) صدها هزار نفر آدم پولدارتر و وصل‌تر از ما دار...

کابوی احمق:۲

رمان: دوست پسرِ روانیپارت ۱۵: نجواهایِ دیوارهااتاق بعد از رف...

007-پنهان در مه - پارت ۷۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط