درد تو مانند  آهی در گلو جا مانده است 

درد تو مانند  آهی در گلو جا مانده است 
بر دلم زخمی از آن جور و جفاها مانده است
هیچ احساسی نمانده مرده ای در حرکتم 
روح و جسمم بی تودر  بحران و اغما مانده است
خاطراتت را دلم تا صبح دیدن می کند 
هر شبم با یاد تو انگار یلدا مانده است
گفته بودم عاشقم ، مجنون که نه! من یک زنم! 
دیدی از عشقت چه رسوایی به لیلا مانده است!
گر چه میخندم ولی چاقو تراشیده لبم 
بعد تو آیا برای خنده هم نا مانده است؟؟
دیدگاه ها (۵)

من از فصلی که هرگز تو نیامدی گذشتم از تمام راه های ناشناخته...

ببین دوری تو قطعا مرا دیوانه خواهد کردغمت در جای جای قلب من ...

می روم چون سایه ای تنها نمی دانم کجا خویش را گم کرده ام اما ...

پدرم آنقَدَر بی تو در این شهر غریبم که نگو…پدر ای یاد تو آرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط