روزها فکر من این است

روزها فکر من این است
مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا
من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم

آنکه آورد مرا باز برد تا وطنم
دیدگاه ها (۳)

آنک بجست از کفم بار دگر بگیرمش.....

دردی نرسد نرگس بیمار ترا ..... از دیده و دوست فرق کردن نتوان...

سال یک هزارو سیصد جاهلیت ت ت ت

دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنیبا دل بکوبی کوبه م...

#نیایش_صبحگاهی به نام خدایی که برذات وی محال است هرگز برد عق...

فنجان قهوه، گرم است اما من لرزشِ سرمایی را در وجودم حس می‌کن...

میل دارم که مثل آن ایّام،باز با من قرار بگذاریتوی دستان خالی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط