یکی از دوستانم

یکی از دوستانم
یه قانون جالب برای خودش داشت.
قانونش این بود که با وجود داشتن همسر،
دو بچه و زندگی مستقل و کار پرمسئولیت،
ماهی یک شب باید خانه پدر و مادرش باشه ...
میگفت کارهای بچه ها رو انجام میدم و میرم..
خودم تنهایی..
مثل دوران بچگی و نوجوانی
چندین ساله این قانون رو دارم
هم خودم و هم همسرم....
میگفت خیلی وقتها کار خاصی نمیکنیم
پدرم تلوزیون نگاه میکنه و من کتاب میخوانم
مادرم تعریف میکنه و من گوش میدم ...
من حرف میزنم و مادر یا پدرم چرت میزنند و ...
شب میخوابیم و صبح صبجانه ای میخورم
و برمیگردم به زندگی....
دیروز روی فیسبوکش یه عکس گذاشته بود
و یه نوشته
که متوجه شدم مادرش چند ماهی ست فوت شده اند
براش پیام خصوصی دادم
که بابت درگذشت مادرت متاسفم
و همیشه ماهی یک شبی که گفته بودی رو به خاطر دارم..
جوابی داده
تشکری کرده و نوشته که
"مادرم توی خاطرات محدودش
از اون شبها
بعنوان بهترین ساعتهای سالها
و ماههای گذشته اش یاد کرده."
و اضافه کرده که "اگه راستش رو بخوای
بیشتر از مادرم برای خودم خوشحالم
که از این فرصت و شانس زندگیم
نهایت استفاده رو برده ام..."

قوانین خوب رو دوست دارم ..........
دیدگاه ها (۷)

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت هفتمویو اتبا ناباوری به تهیونگ ...

the first lie

روباه کوچولوی من پارت سه 😕꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚>> داخل اتاق@ویو چ...

وقتی مجبور بودی نقش معشوقه هش رو بازی کنی💚پارت ۱روایت از زبا...

❌مهم❌خواهشا نیاین هیت بدین که سناریو هام رو خودم ننوشتم و هو...

همه بهم میگفتن این دختر لوس خانواده‌ست، چون محبت میدیدم و نا...

آوای شب پارت ۳ویو انیاگل های صورتیمو دوست داشتم چون یاد موها...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴⁴. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.میا لبخند عمیقی ز...

𓈒 my ℬio ?یه دانش آموز ژاپنی که تو بدن یه دختر ایرانی ...

اولن اینکه این سناریو کار هوش مصنوعی بود دومن اینکا خودم اد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط