زمانه دوخت لبم را به ریسمان سکوت

زمانه دوخت لبم را به ریسمان سکوت

که قیمتم بشناسد به امتحان سکوت

منیکه خاک نشین بودم از تجلّیِ عشق

گذشته ام ز فلک هم به نردبانِ سکوت

از این سکوت هم ای با خِرَد مشو نومید

چه قصه ها که برون آید از میان سکوت

فغانِ سوختگان گوش دیگری خواهد

چه قصه گویمت ای دل ، از این جهان سکوت
دیدگاه ها (۵)

(surprise)زمانه دوخت لبم را به ریسمان سکوت(surprise)که قیمتم...

زمانه دوخت لبم را به ریسمان سکوتکه قیمتم بشناسد به امتحان سک...

زمانه دوخت لبم را به ریسمان سکوتکه قیمتم بشناسد ، به امتحان ...

زمانه دوخت لبم را به ریسمان سکوتکه قیمتم بشناسد به امتحان سک...

زمانه دوخت لبم را به ریسمان سکوتکه قیمتم بشناسد به امتحان سک...

اینجا من بستگی دارمبه تو... به حرفهایتآرامشتبه بودنت... اینج...

من از کجا غم و شادی این جهان ز کجامن از کجا غم باران و ناودا...

#همه_خفتند_و_من_دلشده_را_خواب_نبردهمه شب دیده من بر فلک استا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط