خدایا... لحظه ای دست نگه دار. دیکته نگوید. پاکنت را میخو

خدایا... لحظه ای دست نگه دار. دیکته نگوید. پاکنت را میخواهم همه را غلط نوشتم..
دفترم پاک سیاه است. دفتری نو میخواهم کمکم کن.
دفتری از نور از جنس.
که شاید باز باز زلال گردم مثه نور مثه آب مثه دریاچه افکار قشنگ...
دیدگاه ها (۳)

𝙉𝙖𝙯𝙖𝙧𝙞𝙮𝙚‌ٔ 𝙈𝙖 | نظریه‌ی ماــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

فصل دوم: طعمِ تلخِ تظاهرا/ت به درِ بسته‌ی حمام خیره ماند. صد...

پارت: 24 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«زین؟» صداش زدم. انتظار دا...

منتظر بودم باردار بشم، چند وقتی بود رژیم پسر زایی گرفته بودم...

007-آلما ویسکی - پارت ۳۴

#کاشکی_میشد_دوباره_به_زمین_برگردم#part6سایه‌ی بلند و باریک، ...

سحری ماه رمضان قدیما

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط