من آن مرغم که افکندم به دام صد بلا خود را

من آن مرغم که افکندم به دام صد بلا خود را
به یک پرواز بی هنگام کردم مبتلا خود را

نه دستی داشتم بر سر، نه پایی داشتم در گل
به دست خویش کردم اینچنین بی دست و پا خود را

-وحشی بافقی

#شعر 💌
#زیبا 🌸 💫
دیدگاه ها (۱)

آخر تو کجا و ما کجاییمای بی‌تو حیات و عیش بی‌کارای کرده ز دل...

دل پر درد را درمان تو سازیشفای جان بیمارم تو باشیاگر چه سخت ...

آهنگ دراز شب ز من پرسکز فرقت تو دمی نخفتمبر هر مژه قطره‌ای چ...

عاشقان هرچند مشتاق جمال دلبرنددلبران بر عاشقان از عاشقان عاش...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 22・⁠]⁠ᕗ  پس این باغ..همونی ب...

سفیر کبیر Grand Ambassador

هر بلایی کز تو آید رحمتی است...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط