داشتم از تمام صفحات زندگیم بلاکت میکردم

داشتم از تمام صفحات زندگیم بلاکت میکردم
اما
ناگهان
بر خودم نهیب زدم
نه
حق پاک کردنش را نداری
باید
پیش چشمت نامش باشد
تا هرگز
یادت نرود
به اعتماد هیچ شانه ای
گریه نکنی
من به مهرت تکیه کرده بوده بودم
اما نمیدانستم
مهرت
اجاره ای است
دیدگاه ها (۳)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 140♡⁠。⁠)⁩و سریع...

پارت هفتم نه.من داشتم برای زندگیم گریه میکردم.برای اینکه یه ...

Part ²⁰ویو لیلیخوابوندمش رو تخت و پتو رو کشیدم روش چند روز ب...

اسیر مافیا پارت ¹ویو ا.ت با صدای زنگ گوشیم از خواب بیدار شدم...

#Escape_from_death_April29 #admin_yoki #part5به عکسی که به س...

محو زیبایی او پارت ۳۱ویو رزا دستگیره رو کشیدم و در باز شد رو...

____[The Forbidden Crossing]____

#تجربه_من ۱۳۶۵#فرزندآوری #جنسیت_فرزند #حق_حیات #سقط_جنین سلا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط