ای که در جام خیالم همچو گلهای پیچک میپیچی
ای که در جام خیالم همچو گلهای پیچک میپیچی
ای که عمق وجودت همچو رگهایه افتاب بی انتهایند بیاو ببین بیا ببین در این شهر شلوغ که همه چیز تیرهو تار است تو تنها رنگیت کمانی که به دنبال گریه اسمان میی ئایی دنیا زیباست اگر تو باشی بیاو ببین گلها به استقبال قدم هایت می شکوفند لبها به استقبال حرفهایشان خنده کنان به دیدارت می ایند تو بیا تا ببینی اشک ها خشک میشوندو امیدها زنده درختان بهاری سبزه سبز درد هایه قلب ها خاک خاک حرف هایه دل ها داد داد فریاد دلهایه بی پناه برملا بیا تا ببینی موهایه بافته شدیه دختری را که زیر لباس پنهان شده بیاا تا ببینی عاشقانی که کوه کنندن دیوانه کنان به استقبال یار امدنندوپاسخی ندیدند بیاو ببین پدران سر به زمین نهادند دستان پینه بستیشان خالیست بییاا بییا تا ببینی کودکی که خود دریای از غم است و با فالی میخواهد بگوید چه در انتظار توست اری همچو سایه که میگویید من نمیدانستم معنی هرگز را تو چرا باز نگشتی دیگر هم اکنون هم نمیدانم معنی هرگز را تو بیاا نشان بده معنی آزادی.....
Mehraneh
ای که عمق وجودت همچو رگهایه افتاب بی انتهایند بیاو ببین بیا ببین در این شهر شلوغ که همه چیز تیرهو تار است تو تنها رنگیت کمانی که به دنبال گریه اسمان میی ئایی دنیا زیباست اگر تو باشی بیاو ببین گلها به استقبال قدم هایت می شکوفند لبها به استقبال حرفهایشان خنده کنان به دیدارت می ایند تو بیا تا ببینی اشک ها خشک میشوندو امیدها زنده درختان بهاری سبزه سبز درد هایه قلب ها خاک خاک حرف هایه دل ها داد داد فریاد دلهایه بی پناه برملا بیا تا ببینی موهایه بافته شدیه دختری را که زیر لباس پنهان شده بیاا تا ببینی عاشقانی که کوه کنندن دیوانه کنان به استقبال یار امدنندوپاسخی ندیدند بیاو ببین پدران سر به زمین نهادند دستان پینه بستیشان خالیست بییاا بییا تا ببینی کودکی که خود دریای از غم است و با فالی میخواهد بگوید چه در انتظار توست اری همچو سایه که میگویید من نمیدانستم معنی هرگز را تو چرا باز نگشتی دیگر هم اکنون هم نمیدانم معنی هرگز را تو بیاا نشان بده معنی آزادی.....
Mehraneh
- ۲.۹k
- ۲۵ آذر ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط