یه غروب با یه خاطره از اونی که یهو تنهایی رفت اشکای توی چ

یه غروب با یه خاطره از اونی که یهو تنهایی رفت اشکای توی چشام روی گونه هام رفت
هوا ابری بود و یه سیگار منو تکیه زدن به دیوار زندگی روی سرم ریخت مث آوار
من که از ته دلم میخواستمش رو چشام میذاشتمش چرا منو رفیق غم کرد
من که از ته دلم میخواستمش رو چشام میذاشتمش چرا منو تنهایی ول کرد
هوا چه دلگیره نبودنش نفسگیره نمیدونم کی جای من دستاشو میگیره
نمیدونه دلم بی اون میمیره …
صدای سوز باد و وقتی که گفت منو نمیخواد رفت همه چیمو باختم حتی رویایی که با اون ساختم
من تازه اون روی عشقو شناختم …
من که از ته دلم میخواستمش رو چشام میذاشتمش چرا منو رفیق غم کرد
من که از ته دلم میخواستمش رو چشام میذاشتمش چرا منو تنهایی ول کرد
دیدگاه ها (۸)

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p16از رستوران خار...

رمان:( تا وقتی که عاشقت شدم )

شاگرد لوس من

🌹🍷...................پارت۶.................🍷🌹#معشوقه_آلفا………...

یه زمانی قلبمو گذاشتم کف دست یکیکه فکر میکردم جای امنیه...دو...

پارت ۳۳ته:دیونه چرا تو از اون موقع تو فکری؟ 😏🦋هیون‌وو با لبخ...

رفیق❤️fatim🥺🫂بعضی آدما شبیه یه تیکه از آسمونن؛نه میشه اندازه...

پارت : 20 (بخش1) **زاویه دید: زین**«نه. اصلاً حرفش رو هم نزن...

......//برده ی زیبا//......

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 190♡⁠。⁠)⁩فقط هم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط