لحظه ی دیدار نزدیک است

لحظه ی دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام ، مستم
باز می لرزد ، دلم ، دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
های ! نخراشی به غفلت گونه ام را ، تیغ
های ، نپریشی صفای زلفکم را ، دست
و آبرویم را نریزی ، دل
ای نخورده مست
لحظه ی دیدار نزدیک است ...
دیدگاه ها (۲)

لای موهایت همیشه یک گل سر داشتیلاغر و ساده ولی چشمان محشر دا...

عشقو عشقصدای فاصله هاستصدای فاصله هایی که غرق ابهامند

به بهار بدهکارم                         دست کم یک شعر برای ه...

قاصدک!ای گل قاصدای گل قاصدمن از بام بام را تماشا می کنمقاصدک...

باورمان نمی‌شود که خورشیدِ نگاهت، این‌گونه در پسِ پرده‌ی غبا...

مرد بی رحم

عشق سمی صورتی 🩷سلام من پارک یوری هستم من وقتی بچه بودم مادر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط