رسم غریبی بود... هم آغوشیه چشمان من و تو... خواستیم قصه غ

رسم غریبی بود... هم آغوشیه چشمان من و تو... خواستیم قصه غربت را... به پایان ببریم... قصه دلتنگی آغاز شد... آری... شهرنگاهت... عجیب غریب نواز بود...
دیدگاه ها (۸)

عاشقانه های شبنم براامام غریبم

#عاشقانه_های_من#شعر #شعر_های_زیبا#زیبا #خاص #عاشقانه #غمگین ...

کاشکی تاریکی می‌رفت فردا می‌شد صبح می‌شد چشمون تو پیدا می‌شد...

تو ماه شدی تا دل دیـوانه بسوزانیمن کور شدم تا به تماشای تو ب...

عاشقانه های شبنم

.#دلیاخــــــــلاقم ...............    حکم ميکــــــنه.........

گاهی آدمنه از رفتنِ کسی شکایت دارد،نه از ماندنِ خاطره‌ای...ف...

🛑🛑🛑اتفاقی عجیب در جواهر دشت سقوط اخلاقی تا کجا❓❓⭕چند روز پیش...

رسم غریبی بود...هم آغوشیه چشمان من و تو...خواستیم قصه غربت ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط