مادربزرگ می گفت: دل هر آدمی دری دارد...

مادربزرگ می گفت: دل هر آدمی دری دارد...

می گفت: باید باز کنی در ِ دلت را رویِ لبخند آدمها...

می گفت: هر کدام از این درها یک کلید بیشتر ندارند...

می گفت: کلید ِ دل آدم دست خود ِ آدم نیست...

می گفت: انگاری کلیدها را دم ِ خلقت پخش کرده اند بین آدمها

هر کسی یکی برداشته برای خودش...

می گفت بلند شو برو بگرد... بگرد ببین کلید قلب کیست توی دستهایت؟...

ببین کلید قلبت کجاست؟...
دیدگاه ها (۱۲)

امروز تولد کسیه که شاید برای خیلی‌ها فقط یه اسم بین کلی آدم ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑦_بخش دوم_ریچل کمی از جا می‌پرد"...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❺_بخش دوم_سوروس_از پله های کلاس پیشگویی پایین می...

رمان:تاوقتی که عاشقت شدم

نشان سوخته.

رمان: رنگِ انتقام، بویِ عشقپارت سیزدهم | یک قدم نزدیک‌تربعد ...

چند پارتی نامجون

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🍒🖤پارت اول: ورود پادشاهان به قلمروِ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط