بیهوده گلایه نکن. نه توهم دیوار ها و نه آن همه قفل بی کلی
بیهوده گلایه نکن. نه توهم دیوار ها و نه آن همه قفل بی کلید، هیچ کدام بهانه بی هم بودن نمی شود. فقط مسافری که از اول به قصد رفتن آمده باشد در مقابل تمام روشنایی ها می ایستد و خورشید را هم انکار می کند. بهانه سیاهی چشم شب را می گیرد و سپیدی روی ماه را نمی بیند. اما برای کسی که دلش هوایی سفر و جاده های بی مقصد نیست حتی یه کور سوی روشن کم فروغ هم دلیلی می شود برای تحمل یک آسمان تاریک و بی صدا. که می ماند و تمام پل های ویران را از نو می سازد. می ماند و دلهره کابوس های تلخ را به آرامش رویاهای شیرین تبدیل می کند. دوست داشتن که با رفتن جور در نمی آید. حالا من اینجا در محاصره پرده سیاه و بی روزنه، شب، امید به نقطه ای کوچک و سپید درون قلبت بسته ام. و تو آنجا غرق در روشنی و سپیدی صبح، به کدام نقطه تاریک ناپدید چشم می دوزی؟
- ۲.۷k
- ۰۷ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط