Slave ♡ Season ♡ Part ۲۳۰

Slave ♡ Season ♡ Part ۲۳۰



یه سول که تمام خشمش در برابر نگاهِ پشیمان و لبریز از تمنای جونگ‌کوک ذوب شده بود، دستش را روی صورت او گذاشت و لب زد : خیلی ترسیدم جونگ کوک... فقط دلم می‌خواست دستم رو بگیری همین نه چیز دیگه ای
جونگ‌کوک پیشانی‌اش را به پیشانی همسرش چسباند، چشمانش را بست و نفس عمیقی کشید. با صدای مردانه اش که آرام بود زمزمه کرد : دیگه هیچ وقت، سر هیچ کاری، تنهاتون نمی‌ذارم. قول میدم اولویت اول و آخرم شما باشید
سپس به آرامی و با ظرافتی وصف‌ناپذیر، لبانش را روی لبان یه سول گذاشت. این بوسه، طعمِ آشتی و عهد دوباره داشت بوسه‌ای طولانی که تمامِ تلخی‌های این چند شبِ سخت را شست و برد. در آن لحظه، میانِ دیوارهای سفید، فضای گرم و ملایم اتاق، آن‌ها در آن دنیایی بزرگ و پر از هیاهو غرق در بوسه در عطش خودشون شدند یه سول دستانش را دوره گردنه عشق اش حلقه کرد و گرم تر عمل کرد، به ملایمت پنبه ای سفید لب هایش را روی لب های مرد فشرد و بوسید،
جونگ‌کوک پس از بوسه، یه سول را محکم‌تر در آغوش کشید و در حالی که سرش را روی شانه‌ی او گذاشته بود، نگاهی به میسو انداخت که حالا آرام خوابیده بود. او با صدایی بم و آرام گفت: دوستت دارم یه سول، بیشتر از هر چیزی که فکرش رو بکنی دیوانه وار عاشقتم زن نزدیکی من
چشم های یه سول از عشق درخشید لبخندی بزرگی به وسعت تمام امید هایش رو لب هایش نشست و بیشتر خودش را در آغوش شوهرش پنهان کرد تنها جای امن در آن دنیایی ظالم همان آغوش و عطر بود زیر لب زمزمه کرد : تنها امید من توی این زندگی تو و دخترم هستین هیچوقت نمی‌خوام آسیبی ببینید


یونجین اعظم دیگه داره عصبی میشه این ویسگون نمیزاره بیشتر از یه پست بزارم ،🤬🤬
دیدگاه ها (۱۴)

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۲۲۹اتاق در سکوتی پر از آرامش فروع رف...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۲۲۷او نفسی عمیق کشید که منجر به سرفه...

استاد اخمو ۴۲ ( آخر)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط