sorry

sorry..2
p.4

دل جیکوب براش سوخت.
اونم پیاده شد.

جیکوب: کیا این کارو باهات میکنن؟
کوک: یکی از دوستای جیمین..که دکتره..
جیکوب: هُممم

وارد عمارت شدن.
هان جو: جونگ کوک با اجازه کی بدون بادیگارد رفتی مدرسههه(داد)
کوک: م م معذرت میخوام.
هان جو: اون کیه کنارت؟

کوک: هی هیشکی..
هان جو موهای جونگ کوک رو گرفت و پرتش کرد یه گوشه.
هان جو: احمق..

هان جو خواست ضربه دیگه ای به جونگ کوک بزنه که جیکوب دستش رو گرفت و پرتش کرد.
هان جو: چه گوهی خوردی؟

هان جون خواست بلند بشه که جیکوب یه گلوله تو مغزش خالی کرد.
جونگ کوک با ترس بهشون نگاه میکرد و اشک میریخت.
جیکوب: باید بریم.

کوک: کجا
جیکوب: عمارت من
کوک: چی؟
جیکوب: تو برادر جیمینی..پس با من زندگی کن.
کوک: نه ممنون..

جیکوب: ازت نپرسیدم..بهت دستور دادم.
کوک: نمیخوام.
اسلحه رو گذاشت رو سر جونگ کوک.
جیکوب: نشنیدم.؟
کوک: میام

جیکوب: بریم
کوک: وسایلم
جیکوب: جدید میخرم برات.

کوک: باشه فقط یه لحظه وایسا..
سریع دویید و عروسکش رو از اتاقش گرفت و اومد.
جیکوب:.....

ادامه دارد...
حمایت؟🙃
دیدگاه ها (۱۰)

دیروز تولد ادمینتون بود.ولی فقط دو سه نفر یادشون بود.😅😭🥺تولد...

sorry..2p.5کوک: باشه فقط یه لحظه وایسا.سریع دویید و عروسکش ر...

تکپارتی..جونگ کوکوارد خونه شد.چند باری شوهر و بچه اش رو صدا ...

sorry..2p.3۱۱ آگوست ۲۰۲۵ساعت: ۱۲:۳۰سوار ون مشکی شد.داخل ون م...

you are making me crazyپارت⁷

سه پارتی Part : 3* بستنی فروشی *زوج جوان با خجالت روبه هم نش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط