‌

‌

معلم با خط كش چوبی اش زدپشت دستم
وگفت جمله هايت زيباست
گفتم اجازه آقا
پس چرا ميزنيد؟
نگاهم كرد
پوزخند تلخی زدوگفت:
ميزنم تا همیشه يادت بماند
خوب نوشتن و زيبا فكر كردن دراین دنیا تاوان دارد..
دیدگاه ها (۰)

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart "61"☆ویو هانا☆بعد از رفتن آقای الکس، چند لحظه همون...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلایـیpart_1 ویو میرا تقریبا 4 ساعت ...

پارت ۱۸

𝕿𝖍𝖆𝖙 𝖜𝖆𝖘𝖓'𝖙 𝖙𝖍𝖊 𝖆𝖌𝖗𝖊𝖊𝖒𝖊𝖓𝖙./قرارمون این نبودـــــ𝕻𝖆𝖗𝖙 :: ۳(وی...

پارت: 29 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*شب فضای خونه از هوای پیست ...

پرنسس ناخواسته

معلم با خط كش چوبی اش زدپشت دستموگفت جمله هايت زيباستگفتم اج...

معلم با خط كش چوبی اش زدپشت دستموگفت جمله هايت زيباستگفتم اج...

معلم با خط كش چوبی اش زدپشت دستموگفت جمله هايت زيباستگفتم اج...

انشایم که تمام شد...معلم با خط كش چوبی اش زد پشت دستموگفت جم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط