آرزوهــایــت بلنــد بــود،

آرزوهــایــت بلنــد بــود،
دســت هــای مــن کــوتــاه!

تــو نــردبان خــواستــه بــودی،

مــن صنــدلــی بــودم!

بــا ایــن هــمه

فــرامــوشــم مــکن

وقتــی بــر صنــدلــی فــرســوده ات نــشستــه ای

و بــه مــاه فــکر مــی کنــی...
دیدگاه ها (۱)

نشسته باز خیالت کنار من امّا دلم برای خودت تنگ می شود، چه......

حرفی بزن بگو د بگو دوست داری امبا این سکوت ، دل نگران می گذا...

ستاره دیده فروبست و آرمید، بیا                            شر...

به خوابم گام میداری...و در عمق نگاهت....خوشه ای از عشق می لر...

ازدواج اجباری

پارت اول

ات هنوز دست کوک را رها نکرده بود.نسیم آرامی میان درخت‌های با...

پارت ۳ویو ات:اتاق سرد بود و بوی نم می‌داد. دیگه از اون سقفِ ...

A Love Transcending CenturiesPart 7کتابخونه‌ی قصر، از اون کت...

مردی که در کنارم بود

پرسه در جنگل... شب...باران هنوز آرام روی شیشه‌های عمارت می‌ب...

🌷امروز یک بغل لبخند و حالِ خوب ، بر می دارم و به استقبالِ ات...

dark life = ۳۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط