رفت !!!

رفت !!!
خجالت کشیدم بگویم ؛ هنوز هم دوستت دارم ...

دلم نیامد بگویم ؛
" گند زدی به تمام باور هایم "

غرورم نگذاشت بگویم ؛
" نرو " ... بمان کنار دلم ...

دلم نمی گذارد فراموشش کنم ...

عقلم نمی گذارد بگویم ؛
" برگرد "

خاطراتش نمی گذارد ...
" نفس " بکشم ...

" قسمت "
نمی گذارد دست هایم به رویای
داشتنش برسد ...

و ... این وسط ...
" خدا "

با تمام بزرگی اش , فقط نگاه می کند ...

دیدگاه ها (۱)

رمان لونا و ویلیام قسمت ۱۲

پارت: 12 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*پاهایم دقیقاً همان‌جا، روی...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❾زندگی برای اینکه یکباردوستت داشته باشم خیلی کوت...

✦ اولین گناه ✦فصل پنجم: دو شکارچی، یک طعمه — قسمت دوم---آن ش...

رفتخجالت کشیدم بگویم: گند زدی به تمام باورهایمغرورم نگذاشت ب...

رفتخجالت کشیدم بگویم: گند زدی به تمام باورهایمغرورم نگذاشت ب...

رفت و خجالت کشیدم بگویم :گند زدی به تمام باورهایمغرورم نگذاش...

رفت و خجالت کشیدم بگویم :گند زدی به تمام باورهایمغرورم نگذاش...

رفت و خجالت کشیدم بگویم :گند زدی به تمام باورهایمغرورم نگذاش...

🌿 رفت ....!!!!!خجالت کشیدم بگویم هنوز هم "دوســـــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط