دیروز باز دلم هواشو کرد رفتم تو خیابون ک شاید ببینمش ندید
دیروز باز دلم هواشو کرد رفتم تو خیابون ک شاید ببینمش ندیدمش رفتم تو پاشاژ دم در مغازه دوستش ک شاید اونجا باشه یهو چشام افتاد تو چشاش دسشو گذاشت رو صورتش تا منو نبینه خیلی خارم کرد کوچیک شدم جلو دوستش پاهام سست شد هموجا رو پله ها نشستمو ب در مغازه خیره شدم من ک بدون گردنبند یادگاریش خابم نمیبره ولی اون حلقشو از دسش در اورده بود:'( اون ک دم از عشق میزد اونکه رو من حتی از خواهرشم بیشتر غیرت داشت ببینید با دلم جیکار کرد داغون شد کاش بتونم فراموشش کنم 8سال مدت کمی نیس پر از خاطرس برام دعا کنید یا بمیرم یا هم بتونم فراموشش کنم دارم عذاب میکشم:'(:-!:-!
- ۳.۳k
- ۰۸ مرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط