دیروز باز دلم هواشو کرد رفتم تو خیابون ک شاید ببینمش ندید

دیروز باز دلم هواشو کرد رفتم تو خیابون ک شاید ببینمش ندیدمش رفتم تو پاشاژ دم در مغازه دوستش ک شاید اونجا باشه یهو چشام افتاد تو چشاش دسشو گذاشت رو صورتش تا منو نبینه خیلی خارم کرد کوچیک شدم جلو دوستش پاهام سست شد هموجا رو پله ها نشستمو ب در مغازه خیره شدم من ک بدون گردنبند یادگاریش خابم نمیبره ولی اون حلقشو از دسش در اورده بود:'( اون ک دم از عشق میزد اونکه رو من حتی از خواهرشم بیشتر غیرت داشت ببینید با دلم جیکار کرد داغون شد کاش بتونم فراموشش کنم 8سال مدت کمی نیس پر از خاطرس برام دعا کنید یا بمیرم یا هم بتونم فراموشش کنم دارم عذاب میکشم:'(:-!:-!
دیدگاه ها (۱۸)

ﺧﺪﺍﯾﺎﺑﻬﻢ ﻗﯿﺎﻓﻪ ﮐﻪ ﻧﺪﺍﺩﯼﭘﻮﻟﻢ ﮐﻪ ﻧﺪﺍﺩﯼ !یه دونه عشق دادی ک اون...

ﮔﺎﻫﯽ ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﻡ ﺗﻨﮓ ﻣﯽ ﺷﻮﺩﺑﺮﺍﯼ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﭘﺎﮐﺘﺮ ﻭ ﻣﻌﺼﻮﻡ ...

ﭼـــﻪ ﺣــــﺲ ﺧــــــﻮﺑـــﯿــﻩﯾـــﮑــﯽ ﺭﻭ ﺩﺍﺷـــﺘــﻪ ﺑــــﺎﺷـ...

ﺯﻥ ﻭﺷﻮﻫﺮﯼ ﺑﻪ ﺑﺎﻍ ﻭﺣﺶ ﺭﻓﺘﻨﺪ، ﻣﯿﻤﻮﻥ ﻧﺮﯼ ﺭﺍ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩﮐﺮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺟ...

Pt14

وقتی میاریش ایران و با پسر عمو هات گرم میگیری

بعد اون شب که بدون خداحافظی رفتیمیدونی هیچوقت مثل سابق نشدم...

Part 16<ویو جیهوپ>امروز میخواستم برم نونا رو ببینم دلم براش ...

رمان تو خود منی

which one part 11ک. این وقت شب اینجا چیکار میکنی(جدی) ن. خب ...

رمان عشق ممنوع

رمان دخت من

رمان عشق ممنوع

رمان عشق ممنوع

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط