باران

باران
میراث خانوادگی ما بود
کوچک که بودم…
از سقف خانه ی ما میچکید
بزرگ که شدم.
از چشمانم

حسین_پناهی
دیدگاه ها (۱۰)

‌‌🕊 ❀🍁 میترسم از نبودنت 🕊 ❀🍁 و از بـودنـت بیشتر 🕊 ❀🍁 نداشتنت...

حالم گرفـته از این " دنـیـایــی" کـه آدم هایش هـمچـون" هـوا...

یک نفر هستکه تورا بدون گفتن می شناسدهرگز نمی گوید بهترینیوهر...

هرگز دلی رو نشکندل دو حرف است"د" "ل"

کودک بودمبام خانه‌مان به آسمان نزدیک بودکم مانده بود دستم به...

بچه بودم فکر میکردم بدترین تکلیف دنیا ریاضیه، تا اینکه بزرگ ...

وقتی بچه بودم از روح می‌ترسیدموقتی بزرگ شدم فهمیدم آدما ترسن...

خانه‌ای کوچک…اما قلبی بزرگ‌تر از تمام مسیر.در راه حسین(ع)، د...

.🌺 پیامبر اکرم صلوات الله علیه فرمودند: «خانه‌های خود را...

کودک بودم

مهمان دلم باش بابادلم جای بدی نیست این خانه به غیر از تو،سرا...

تو ماه شدی تا دل دیـوانه بسوزانیمن کور شدم تا به تماشای تو ب...

باران که شدى مپرس ، اين خانه کيستسقف حرم و مسجد و ميخانه يکي...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹ویو میکا_____ساعت نزدیک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط