شیشه ی پنجره را زود شکست

شیشه ی پنجره را زود شکست

یک نفر می پرسد .... که چرا شیشه شکست؟

مادری می گوید: شاید این رفع بلاست ، یک نفر زمزمه کرد

باد سرد وحشی مثل یک کودک شیطان آمد

کاش امشب که دلم مثل آن شیشه ی مغرورشکست

عابری خنده کنان می آمد

تکه ای از آن را بر می داشت ، مرحمی بر دل تنگم می شد

اما امشب دیدم

هیچ کس هیچ نگفت ، قصه ام را نشنید

از خودم می پرسم آیا ارزش قلب من از شیشه ی پنجره هم کمتر است؟؟؟
دیدگاه ها (۴)

پارت ۲۵ | نفر چهارمچهار جفت قدم، آرام‌آرام به سمتشان می‌آمد....

*.the Law of Violence.*

🖤 سکوت. 𝕾𝖎𝖑𝖊𝖓𝖈𝖊 🖤🥀ژانر: مافیایی | رازآلود | غم...

dark life = 18چند روز از آن شب جهنمی گذشته بود. ات دیگر مثل ...

✦ اولین گناه ✦فصل هفتم: هیچ‌کس اینجا نبود---از پنجره بیرون پ...

✦ اولین گناه ✦فصل هفدهم: جایی که هیچ‌کس نمی‌آید---مهمان‌خانه...

فیک : بین راندها

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍فصل دوم | پارت ۲۶ | شروع واقعینیم ساعت بعد، هر چهار نف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط