بعضی روزها هوایی خانه‌ کودکی‌هایم می‌شوم،

بعضی روزها هوایی خانه‌ کودکی‌هایم می‌شوم،
دلم برای حیاطی که نیست...
مادربزرگی که نیست..‌.
مادر و پدری که نیستند....
می‌روم محله‌ قدیمی، دست می‌کشم روی دیوار
و قدم میزنم در پیاده روی خانه‌مان که دیگر نیست..‌.
سرم را بلند می‌کنم شاید مادرم پشت پنجره بیاید،
شاید برایم انار دانه کرده باشد،
شاید...‌
دلم کمی قدیم می‌خواهد.
رودخانه های پرآب
مردمانی شاد
شب نشینی ها ودور همی های ساده ولی دلچسب....
کوچه پس کوچه های زیبا با بوی ملس کاه گل
پشت بام هایی که رخت ولباس ها با رقص باد درهوا میچرخند...
بادبادک های کاغذی وچرخ وفلک های رنگی

چقدر زود دیر میشود !
چه قدر همه باهم یکرنگ بودیم !!!

روگارتون شاد و سلامت
دیدگاه ها (۱۶۳)

« یادم هست..... روزهای اول بود که خانه، دیگر آن خانه همیشگی ...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

«سجاده‌ای.که.خالی.ماند»کاش قبل از آن رفتن، دنیا برای لحظه‌ای...

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

p25هوا تاریک شده بود.خانه‌ی سویون، برخلاف همیشه، امشب ساکت‌ت...

✦ اولین گناه ✦فصل نوزدهم: صبحی که برنگشت---لب‌هایش.روی لب‌ها...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_۱ فصل اول | خان...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

🖤 شناسنامه رمان «سبز یشم زیر باران»ژانر:ویکتوریایی | تاریخی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط