استادم گفت : زندگي را تعريف كن…

استادم گفت : زندگي را تعريف كن…
گفتم..زندگي تعريف كردني نيست…
ناراحت شد و نمره ام را صفر داد…
سالها بعد كه او را ديدم كه پير شده بود و عصا به دست راه مي رفت …
جلو رفتم و گفتم : زندگي را تعريف كن،ارام خنديد و گفت نمره ات بيست…
زندگي را بايد زيست!!!…
گفتم اون موقع باید بیست میدادی مشروط نشم.یه لگد زدم انداختمش تو جوب فرار کردم....
دیدگاه ها (۵)

ﺩﻳــﮑﺘــﺎﺗــﻮﺭ ﮐﻴــﺴﺖ؟ ﺩﻳــﮑﺘــﺎﺗــﻮﺭ ﺍﻭﻥ ﺑﭽّﻪ ﻱ ﺩﻭ ﺳﺎﻟـــﺴﺖ...

. از فیلسوفی پرسیدند:اینکه میگویند "زرشک " یعنی چه؟! پاسخ دا...

صبح رفتم دکتر تغذیه بهم یه رژیم داده در حد شعب ابی طالب .......

عاقا تو اتوبوس نشسته بودم یهو یه پسره با راننده کل انداخت من...

نام:قرارداد نفرتPart:²⁴لبخند پسرها محو شد.یکی جلو آمد.«چی گف...

وقتی حسودی میکنه و ...

پارت ۸ – تعقیب در تاریکیزمان: ساعت ۸:۱۰ شبمکان: خیابان‌های ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط