نگاهت که میکنم

نگاهت که میکنم
دنیاے خالیم
پـر از خانہ می شود
دستهایم
کوچہ هاے یاس بارانے دلم
یڪ شهر مردم می شود و
چشم هایم چقدر می خواهند
کہ زندگی ڪنند.
دیدگاه ها (۱)

در انتهای این کوچهٔ بارانیکه نفس های خستهٔ شهرپشت پنجره های ...

دلم یک فقره دیوانه می‌خواهدکه بیاید و با هم برویم سراغ تمامد...

💛🍂مرا به هفت سالگی‌ام ببر زیر همان درخت خانه مادربزرگکه سیب‌...

چقدر صدای آمدنِ پاییزشبیه صدای قدم های توستملتهب، مرموز، دوس...

دنج ترین کنج دلخوشی هایمجایی است که لبخندپر رنگ ترین حالت لب...

.صدایت، طنینِ زندگی‌ست در کویر خاموشِ دلمهر واژه‌ات، نسیمی‌س...

در تمام عصرهای تنهایی امنبودنت می شود تبِ جانسوز می آید و می...

تابستان‌های قدیم، بوی زندگی می‌داد…خانه‌های حیاط‌دار، دیواره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط